تبليغاتX
بی نهایت

بی نهایت

نانوشته هایی از برای نوشتن

 

حتما براي شما پيش آمده كه گاهي وقت­ها آرزو كنيد اي كاش، زمان اين قدر زود نمي گذشت
و يا مي‌توانستيد سرعت حركت عقربه­هاي ساعت را مطابق ميلتان تغيير دهيد! اما آيا مي­دانيد كه مسئله گذشت زمان يكي از پيچيده­ترين و در عين حال جالب­ترين مبحث‌هاي علمي است كه دانشمندي مانند « انيشتين» سال­ها روي آن كار كرده­است؟!

همان طور كه مي­دانيد جاذبه زمين همه چيز را به طرف خود مي­كشد و باعث مي­شود زماني كه چيزي از دستتان مي­افتد، به سمت زمين سقوط كند. اين جاذبه در تمام سياره­ها، ستاره­ها و همه جرم­هاي آسماني وجود دارد ؛ هر قدر جرم سياره يا ستاره بيشتر باشد، جاذبه آن نيز بيشتر است.
به طور مثال، ميزان جاذبه در زمين نسبت به ماه بيشتر است، چرا كه جرم زمين از ماه بيشتر است. در واقع هر قدر از زمين دور مي­شويم، نيروي جاذبه كاهش پيدا مي­كند. تئوری نسبیت انيشتین می­گوید که هر چه ميدان جاذبه بيشتر باشد، زمان كندتر و هر چه اين ميدان كمتر باشد، زمان به نسبت تندتر مي­گذرد. این موضوع امروزه با ساعت­های اتمی اي که در هواپیما کار گذاشته می‌شوند، ثابت شده­است. يعني اگر هواپیمایی در ارتفاع 10کیلومتری زمین در پرواز باشد، و ساعت اتمي (ساعت بسيار دقيق) را درون اين هواپيما قرار دهيم، به روشنی مي­بينيم كه اين ساعت سریع­تر از ساعت­های اتمی مشابه در سطح زمین کار می­کند؛ زیرا نیروی جاذبه در سطح زمین کمی بیشتر از نیروی جاذبه در هواپیمایی است که در ارتفاع بالا در حال پرواز است.

البته این تغییر زمانی، بسیار ناچیز است. مسئله کند شدن زمان هنگامی آشکار می­شود که تصور کنیم یک فضانورد در نزدیکی یک سیاهچاله که جرم و جاذبه بسیار بالایی دارد، دور می­زند. در چنين هنگامي، هر بيست دقيقه زميني، يك بار قلب اين فضانورد مي تپد. از نظر او، زمين هر 90 ثانيه يك بار به دور زمين مي چرخد. و هر هفته در فضا، برابر با 20 سال زميني است. يعني او هر هفته پنج بار انتخابات رياست جمهوري يك كشور را مي بيند. و اگر او چهار هفته در چنین فضاپیمایی زندگی کند، در زمین 80 سال گذشته است و تمامی دوستان او در گذشته­اند، در حالی که فقط یک ماه به عمر او اضافه شده است! فکر کردن به این موضوع هیجان انگیز و اعجاب آور و باور آن دشوار است، نه؟

 

+ نوشته شده در  Tue 21 Apr 2009ساعت 12:45  توسط تنهای تنها   | 

 

درخت ها با زمین
و زمین با درخت ها،
پرندگان با درخت ها
و درخت ها با پرندگان،
زمین با آسمان
و آسمان با زمین عشق می ورزند.
تمام حیات در دریای بی انتهای عشق موج می زند.
بگذار عشق پرستش تو باشد،
بگذار عشق نیایش تو باشد.
***********************************
در اقلیم درون نیازی به تلاش نیست.
آن گاه که سریدن به شیب درون آغاز کنی،
ناگهان درخواهی یافت
که آن می شود که باید.
زندگی کامل است.
نیازی به کمال ندارد.
در همین جاست که جشن و سرور آغاز می شود.
**********************************
انسان خلاق به جهان پا می گذارد و
به زیبایی جهان می افزاید...
او با وجود خود رقص جهان را موزون تر می سازد.
آفریننده باش.
اینکه اکنون چه می کنی مهم نیست.
از بسیاری از کارها گریزی نیست.
اما هر کاری را با آفرینندگی ، با دل و جان پیش ببر.
آن گاه ، کار تو خود نیایش خواهد بود.
**********************************
واقعیت به واقعیت جویان رخ می نماید.
گورجیف می گفت:
نیازی به جستن واقعیت نیست.
خود واقعی شو!
چون واقیت تنها به تشنگان واقعیت رخ می نماید.
آنان که غیر واقعیند ، تنها با غیر واقعی ها روبرویند.
***********************************
گل سرخ زیبا می شکفد چون
تلاش نمی کند نیلوفر باشد.
و نیلوفرها اینگونه زیبا می شکفند چون
چیزی از افسانه شکفتن گل های دیگر نمی دانند
همه چیز در طبیعت زیباست چون
تمام پدیده ها آزاد از رقابت اند ،
هیچ یک نمی خواهد دیگری باشد.
همه به راه خود می روند.
نکته همین جاست!
خود باش و از یاد مبر
هر کاری کنی نمی توانی غیر از خود باشی.
تمام دست و پا زدن ها عبث است.
تنها و تنها مجبوری خود باشی.
***********************************
این اصل را فراموش مکن
هر آنچه که احساس "من" را در تو ایجاد می کند یک مانع است،
و هر آنچه که احساس "فنا" را در تو موجب می شود یک راه است.
***********************************
تلاش نکن که زندگی را بفهمی،
زندگی را زندگی کن!
تلاش نکن که عشق را بفهمی،
عاشق شو!
وچنین است که خواهی دانست.
این دانستن حاصل تجربه توست.
این دانستن هرگز ویرانگر آن راز نیست.
هر چه بیشتر بدانی
درمی یابی که هنوز چیزهای بیشتر و بیشتری باقی است تا بدانی.

 

+ نوشته شده در  Wed 15 Apr 2009ساعت 23:27  توسط تنهای تنها   | 

 

سال نو مبارک

 

سال خوبی رو برای همتون آرزو می کنم

 

فصل بهار رو دوست دارم یه حس خوب برام داره شاید به خاطر این باشه  که من تو این فصل به دنیا اومدم اما در کل واقعا" قشنگه همه چیز تازه و  نو می شه مثلا" حتی همین درختای حیاط خونمون هم سبز و قشنگ می شن (مخصوصا" اون درخت پرتقاله) چه برسه به بقیه چیزا امیدوارم همتون توی این سال جدید حس خوبی داشته باشید و یاد خدا رو فراموش نکنید چون هیچ چیز به اندازه اون نمی تونه به آدم یه زندگی شاد و با آرامش بده. برای همتون  آرزوی موفقیت می کنم.

 

+ نوشته شده در  Tue 17 Mar 2009ساعت 18:24  توسط تنهای تنها   | 

 

خدا بی نهایت هست

سعی کنیم به بی نهایت متصل بشیم

تا به آرامش برسیم

 

+ نوشته شده در  Sun 8 Mar 2009ساعت 14:45  توسط تنهای تنها   | 

 

روی سکوی کنار پنجره همه شب جای منه چند ورق کاغذ و یک دونه قلم همیشه یار منه

کاغذای خط خطی از کنار در باز پنجره می پرند توی کوچه

سرحال از این که آزاد شدند نمی دونن که اسیر دل سنگ باد شدند

 دیگه بیداری شب عادتمه همدم سکوت تنهایی من تیک تیک ساعتمه

حالا من موندم و یک دونه ورق که اونم از اسم تو سیاه می شه

همه چیم تو زندگی آخرش به پای تو تباه می شه

چشمونم فاصله رو از پنجره دید می زنه دلم اسم تو رو فریاد می زنه

درای پنجره رو تا انتها باز می کنم تو خیالم با تو پرواز می کنم

 

+ نوشته شده در  Sat 7 Mar 2009ساعت 19:23  توسط تنهای تنها   | 

 

فکر کردم بهتره یکم از این فضای ادبی خارج بشم و به درسای دانشگاهیم هم توجه کنم این شد که اینو نوشتم ، به نظرم مطلب جالبی هست. 

 

تغذیه و سرطان

از دو بعد اهمیت دارد : پیش گیری و درمان

در بعد پیشگیری اصول توصیه ها بر مصرف غذاهایی است که ضد رادیکال آزاد هستند چون رادیکال آزاد یک ماده سرطان زا شناخته شده است.

در کشورهایی که مصرف سبزی و میوه بالا است سرطان و بیماری های قلبی کمتر شایع است.

علت این وجود ویتامین A ،  C، E و گروهی از مواد به نام پلی فنول (Polyphenoles  ) یا فلاونوئید ها (Flavonoids  ) در سبزی و میوه است.

همچنین بعضی از عناصر مثل سلنیم ضد سرطان است.

خوردن بیش از حد غذاهای سرخ کردنی سرطان زا است چون روغن پلیمریزه می شود و تغییر شکل می دهد.

چند ماده مشکوک به سرطان زا بودن آن ها هستیم ( Preservatives )

- بنزوئات سدیم که در سس های مایونز و نوشابه ها به عنوان ضد کپک استفاده می شود.

- نیترات و نیتریت سدیم که در سوسیس و کالباس استفاده می شود که باید حداکثر 120 ppm در آن به کار برده شود که این دو ماده را به علت پیشگیری از باکتری کلسترودیوم بوتولنیم که کشنده است و برای رنگ دهندگی و خوشبو شدن آن به کار می برند.

بهتر است بعد از خوردن سوسیس و کالباس یک ماده ویتامین C دار مثل پرتقال یا از ماست و دوغ استفاده شود.

- نان خشکیده کپک زده به علت این که دارای کپک آسپرژیلوس و سم افلاتوکسین است.

- نوع روغن های مصرفی ، تاریخ روغن ، دفعات استفاده از روغن هم حائز اهمیت است توصیه می شود از روغن فقط یک بار استفاده شود و حداکثر حرارت روغن در حدود 170 درجه سانتی گراد باشد پس پفک و چیپس و انواع پیراشکی ها سرطان زا هستند.

نکته قابل توجه این که در ایران سومین علت مرگ و میر سرطان است. اولین علت تصادف و دومین علت هم بیماری قلبی است.

 

" مراقب سلامتی خود باشیم "

 

+ نوشته شده در  Mon 16 Feb 2009ساعت 15:58  توسط تنهای تنها   | 

فقط تو
می توانی
بیش تر از ونوس
ستاره ی طلوع من
و ستاره ی غروب من باشی
همچون رزی پرپرت کردم
تا روحت را ببینم
ندیدمش
اما همه پیرامون من
افق کشورها و دریاها
تا بی کران
لبریز
از بوی جاودانه شد.
چه غم از خشکسالی
وقتی من در درونم
چشمه ی آبی رنگی می آفرینم
برف بدون درخشش
چه غم ؟
وقتی من در قلبم
آتش سرخی می افروزم
چه غم از عشق انسان ها ؟
وقتی من
عشق را به جاودانگی
در روحم می آفرینم ...

 

+ نوشته شده در  Fri 16 Jan 2009ساعت 21:37  توسط تنهای تنها   | 

 
داستان درباره یک کوهنورد است . که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود . او پس
از  سال ها آماده سازی، ماجرا جویی خود را آغاز کرد. ولی از آن جا که افتخار کار را فقط
برای خود می خواست تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود. شب بلندی های کوه را تماماً دربرگرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید . همه چیز سیاه بود .اصلاً دید نداشت و ابر روی
ماه و ستاره ها را پوشانده بود.
همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد و در حالی که
به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در
مقابل چشمانش می دید و احساس وحشتناک مکیده شدن بوسیله نیروی جاذبه او را در
خود می گرفت.
همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.
اکنون فکر می کرد که مرگ چقدر به او نزدیک است، ناگهان احساس کرد طناب به دور
کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگاه داشته
بود و در این لحظه سکون برایش چاره ای نمانده بود جز آن که فریاد بکشد:
« خدایا کمکم کن »
ناگهان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:
« از من چه می خواهی ؟»
- ای خدا نجاتم بده !
- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات دهم ؟
- البته که باور دارم .
- اگر باور داری طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن .....
یک لحظه سکوت ......
و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد . گروه نجات می گویند که روز بعد
یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند . بدنش از یک طناب آویزان بود و با دست هایش
محکم طناب را گرفته بود در حالیکه او فقط یک متر از زمین فاصله داشت .
و شما چقدر به طنابتان وابسته اید؟ آیا حاضرید آن را رها کنید؟
به یاد داشته باشید که او همواره شما را با دست راست خود نگه داشته است...
 
 
 
+ نوشته شده در  Wed 31 Dec 2008ساعت 21:35  توسط تنهای تنها   | 

 
روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلويی را در کنار پايش قرار داده بود روی تابلو خوانده ميشد:
من کور هستم لطفاً کمک کنيد.
روزنامه نگار خلاقی از کنار او مي گذشت، نگاهی به او انداخت؛ فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه ديگه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان ديگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم های او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگويد، که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چيز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل ديگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کور هيچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده ميشد:
امروز بهار است
ولی من نمي توانم آن را ببينم!
وقتی کارتان را نمي توانيد پيش ببريد استراتژی خود را تغيير بدهيد، خواهيد ديد بهترين ها ممکن خواهد شد. باور داشته باشيد گاهی تغيير بهترين چيز برای زندگی است.
 
 
+ نوشته شده در  Tue 30 Dec 2008ساعت 18:52  توسط تنهای تنها   | 

من خیلی خستم از بودن در اینجا

و سرکوب و پایمال شدم توسط تمام ترسهای بچگانه ام

و اگر تو باید بری

من آرزو می کنم که تو فقط می رفتی

چون حضور توهنوز در اینجا (منتظره) وجود داره

و من رو تنها نخواهد گذاشت

این زخم ها بنظر نمی رسند که خوب بشن (شفا پیداکنن)

این درد بیش از اندازه حقیقیه

انقدر زیاده که زمان نمی تونه پاکش کنه

وقتی تو گریه کردی من اشک هایت را پاک می کردم

زمانی که فریاد می کشیدی من با تمام ترس هات می جنگیدم

و دستت را گرفتم در تمام این سال ها

اما تو هنوز همه ی وجودم را داری

و به یاد می آورد چهره ات خطور میکند (در ذهنم)

با زندگی طنین اندازت

و حالا من محدود شدم با زندگی که پشت سرت (جا) گذاشتی

تو منو فریفته ی (خودت) می کردی

رویاهای خوشایندی که زمانی می دیدم رو

صدای تو وادار به فرار می کند

تمام عقلی که در وجودم هست

صدایت مرا مدهوش می کند و عقل از سرم می پراند

من در تمام این مدت تنها بوده ام

اما اگر چه هنوز با منی

من خیلی سخت سعی کردم که به خود بگویم که تو رفته ای

 

+ نوشته شده در  Sat 27 Dec 2008ساعت 21:57  توسط تنهای تنها   |